+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط هانیه
|
بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهل زمين نبود
نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري
كه باز نمي شد نشسته بود
برسنگ قبرم بنویسید آشفته دلی بود در این خلوت خاموش
درآنجا بنویسید که او زاده ی غم بود و یکباره زغم های جهان گشت خاموش
شمع میسوزد و پروانه به دورش چرخید
من که میسوزم وپروانه ندارم چه کنم ؟
نظر نمیخوام...دلسوزوندن نمیخوام...اومدن به وبم رو نمیخوام
فقط برام دعا کن تورو به هر کسی که دوست داری واسم دعا کن
امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم خورشید فردا ماله تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم میرم عزیزترین نزار بمونه زیره ژا قلبمو بردار از زمین دوستت دارم برای تو فقط یه حرفه ساده بود غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود